سلام بچه ها !من دیروز از سفر برگشتم ،قرار بود تو این مدت عطا جان آپ کنه ......مثل اینکه نتونسته !!!!!
امیدوارم از این مطلب خوشتون بیاد:
اشتباه از من بود.
تمام روز منتظرت بودم،و وقتی خوابم برد پیدایت شد.
تمام هفته چشم به راهت نشستم ،ماهها نگاه به ساعت کردم
اما درست همان موقعی که در فکرت نبودم،آمدی.
با همه اینها من ندیدمت اما در و دیوار،گلدانها،پرده ها ،
همه می گویند اینجا بودی.
آنها دروغ نمی گویند،من اشتباه می کنم............
خدایا آن کسی را که از جانم بیشتر دوستش دارم از هر گونه گزند محفوظش بدار
آن کسی که من دوستش دارم چشمانش به اندازه یک دنیا زیباست
مهربانیش به اندازه دریاست
لطافتش به اندازه گلهاست
الهه زیبایی من است
تمامی ذرات وجودی من است
تمامی لحظات زندگی من است
ذره ذره تمامی روح من است
مهربانیش قابل توصیف نیست
دوست داشتنش قابل توصیف نیست
از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک به تو ای دوست سلام !
حالت آیا خوب است؟
روزگارت آبی است؟همه اینجا خوبند,نی لبک می خواند ,قاصدک می رقصد,باد عاشق شده است فکر من باش که من فکر توام.
جواب نامه:
ای که دور از من و دریاد منی
باخبر باش که دنیای منی
شادی ات شادی من,غصه ات غصه ی من ,قلب من خانه ی تو ,خانه ات قبله ی من
دوستت دارم............
انتظار واژه ي غريبي است ...
واژه اي که روزها يا شايدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظارهاي فرداهاي من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو، نميدانم؟
شايد روزي بخوانند بر تو، عشق مرا ...
مي دانم روزي خواهي آمد، مي دانم ...
گريان نمي مانم، خندانم!
براي ورودت اي عشق.
وقتي که به يادت مي افتم، به ياد خاطراتت ...
نامه هايت را مرور مي کنم، يک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد ...
و اشک شوق بر گونه هايم روانه ميشوند ...
تنها ميگويم هميشه در قلب مني تو ...
ميدانم که باز خواهي گشت ... مي دانم!
به ياد لحظات خوش انتظار و تنهايي ...
به ياد او و تقديم به او ...
|
|