تبليغاتX
صحبتهای یواشکی( در گوشی )
چی بگم خودتون می فهمین .. شرح این وبلاگ توی بی شرحیشه

تلخ است پر سه هاي خيابان عصرها بي چتر زير نم نم باران باران عصرها گم كرده ام هميشه خودم را كنا ر تو درسايه هاي مبهم و بي جان عصرها حالا ترانه هاي بنان دل نشين تراند حالا نشسته ايم در ايوان عصرها اما هنوز سايه ي اين سر نوشت تلخ افتاده است بر تن فنجان عصرها گنجشك هاي حادثه هي برگ مي شوند بر شاخه هاي خشك درختان عصرها من ابر مي شوم و تو را گريه مي كنم همراه باد هاي پريشان عصر ها "ازهرطرف نرفته به بن بست مي رسيم" در كو چه هاي سر به گريبان عصر ها

...................................................................................................................

               خواستم چیزی بنیویسم   نیومد........   کجا رفت و چرا رفتش و فقط خدا می دونه

                 ....................................................................................................................

         

              ((   غروب بعد تو آعاز هر چه دلتنگي است قبول مي كني آيا تو را دلم تنگ است))

              




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:13 توسط ..:: عطا ::..

تلخ است پر سه هاي خيابان عصرها بي چتر زير نم نم باران باران عصرها گم كرده ام هميشه خودم را كنا ر تو درسايه هاي مبهم و بي جان عصرها حالا ترانه هاي بنان دل نشين تراند حالا نشسته ايم در ايوان عصرها اما هنوز سايه ي اين سر نوشت تلخ افتاده است بر تن فنجان عصرها گنجشك هاي حادثه هي برگ مي شوند بر شاخه هاي خشك درختان عصرها من ابر مي شوم و تو را گريه مي كنم همراه باد هاي پريشان عصر ها "ازهرطرف نرفته به بن بست مي رسيم" در كو چه هاي سر به گريبان عصر ها

...................................................................................................................

               خواستم چیزی بنیویسم   نیومد........   کجا رفت و چرا رفتش و فقط خدا می دونه

                 ....................................................................................................................

         

              ((   غروب بعد تو آعاز هر چه دلتنگي است قبول مي كني آيا تو را دلم تنگ است))

              




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:12 توسط ..:: عطا ::..

کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد .

........................................................................................

 

  تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:5 توسط ..:: عطا ::..


هرشب وقتي تنها ميشم حس مي كنم پيش مني

دوباره گريه ام ميگـيــره انگار تو آغـوش مني

روم نميشه نگات كنم وقتي كه اشك تو چشمامه

وقتيکه نيستي پيش من انگار دستات تو دستامه

قول بده وقتـــي تنهــــا ميشــم بياي كنار من

شبهاي جمعـه كه ميـاد بيـــاي سر مزار من !

دوباره باز ياد تو شــــد زمـزمه نبــودنم

ببين كه عاقبت چي شد قصه با تو بودنم

...........................................................................................

رسیده ها ۴


دلم گرفته آسمون، نمي تونم گريه کنم

شکنجه مي شم از خودم، نمي تونم شکوه کنم

انگاري کوه غصه ها، رو سينه من اومده

آخ داره باورم مي شه، خنده به مانيومده

دلم گرفته آسمون، از خودتم خسته ترم


تو روزگار بي کسي، يه عمر که دربه درم

حتي صداي نفسم، مي گه که توي قفسم

من واسه آتيش زدنت، يه کوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون، يه کم         من و حوصله کن

نگو که از اين روزگار،              يه خورده کمتر گله کن

من و به بازي مي گيرن،               عقربه هاي ساعتم

برگه تقويم مي کنه،                      لحظه به لحظه لعنتم




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 5:7 توسط ..:: عطا ::..


يکي بود? يکي نبود                         اوني که بود تو بودي? اوني که نبود من بودم
يکي داشت? يکي نداشت         اوني که داشت تو بودي? اوني که کسي به جز تو نداشت من بودم
يکي خواست? يکي نخواست      اوني که خواست تو بودي? اوني که بي تو بودن رو نخواست من بودم
يکي آورد? يکي نياورد       اوني که آورد تو بودي? اوني که به هيچکس جز تو ايمان نياورد من بودم
يکي برد? يکي باخت                   اوني که برد تو بودي? اوني که دل به تو باخت من بودم
يکي گفت? يکي نگفت   اونيکه گفت تو بودي?اوني که دوست دارم رو به هيچکس به جز تو نگفت من بودم




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 5:5 توسط ..:: عطا ::..

عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ،خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم
سرنوشت کوهها تنها گواه بودن است آنها مانند رودخانه ها نيستند که

 حرکت ميکنند و منظره را عوض ميکنند

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>>
در دنياي واقعي عشق مي بايست ممکن باشد کسي که دوست ميدارد نياز

 دارد که گم شدن وباز يافتن را بلد باشد.(پائلو)؟
---------------------------------------


از راهي نرويد که روندگان آن بسيارند راهي را طي کنيد که روندگان

 آن اندکند

------------------------------------
اگر زندگي يك پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال

 دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد.




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 5:4 توسط ..:: عطا ::..

هوای گریه دارم تو این شب بی پناه

دنبال تو میگردم دنبال یک تکیه گاه

دنبال اون دلی که تنهائیرو میشناسه

دستهای عاشق من لبریز التماسه

هزار و یک شب من پر از صدای تو بود...............گریه هرشب من فقط برای تو بود

سکوته شیشه ای رو صدای تو میشکنه

تو آسمون عشقم شعر تو پر میزنه

با تو دل سیاهم به رنگ آسمونه

تو بغض من میشکنن شعرهای عاشقونه

هزار و یک شب من پر از صدای تو بود...............گریه هرشب من فقط برای تو بود




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 4:30 توسط ..:: عطا ::..

سلام:

امروز خیلی دلم گرفته.. تو این کوچه ها که قدم میزدم  همه چیش غریب بود واسم... آدمهاش.... حتی پرنده هاشم غریب میخوندن..... چقدر سخته یه حرفهایی تو دل آدم باسه ولی نتونه بگه............... خیلی سخته

امروز تو کوچه تنهایی به اون چیزهایی که تو دلم بود فکر میکردم.... اوهههههههههههههههه چقدر حرف نگفته پیدا کردم... چرا پس وقتیکه باید گفته بشه هیچ کدومشون پیداشون نمیشه؟؟؟؟؟ 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم....همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

........................................................................................................................................

   می خوام ۱ سوال ازت بپرسم؟  چرا؟ چرا؟

چرا امروز اون حرفها زده شد؟     چرا بعد از اون همه صحبت آخرش خداحافظیمون با  جمله فرامش کردن تموم شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقت گفتن این موضوع امروز نبود     به قول خودت سورپرایزم کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  یا شایدم تلافی کردی....   ولی نه میدونم اهل تلافی کردن نیستی....

کاشکی کاشکی میدونستم  که تو دلت چی میگذره..... فقط ۱ کوچولو

کاشکی کاشکی میدونستی تو دلم من چی میگذره...... فقط ۱ قطره

میدونی چیه راستشو بگم  دوست ندارم تو تنهام بذاری یا االان اینطوری ولم کنی تو این کوچه های غریب................

یادته همه چیز با ۱ سوال شروع شد....................

                            ..  ..........۱ سوال ساده...........  ..




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 3:59 توسط ..:: عطا ::..

1)بعضي از اين مهمونا خودشون ميان خودشون ميرن

2)بعضيها خودشون ميان ما ميگيم برن

3)بعضيهاشونم خودشون ميان ودوست دارن بمونن و ما هم دوست داريم بمونن ولي .............. خدا ميخواد كه اين مهمونه بره پيش خودش

4) 1 مهمونم داريم كه تو كوچه هاي بعدي مياد و ديگه نميره..............

..........................................

تو همه اين رفت و امدها برنده كسيه كه شاهش قويتر باشه وكشورش و يا بهتر بگم كوچشو از دست نده

ولي بعضي وقتا هم شاه زخمي ميشه و اون زخم هيچ وقت خوب نميشه... شاه گوشه گير ميشه اگه بهترين مهمون هم

براش بياد از ترس درد زخم جديد اون و قبول نميكنه .... اونجاست كه اولين قدمهاي شروع زندگي با 1 زخم شروع ميشه

(ولي با اين حال............ گر همسفر عشق شدي مرد سفر باش ....... هم منتظر فاجعه هم فكر خطر باش .......)

هيچوقت نبايد خدمتكار از وزير قويتر باشه ... وزير از شاه................... شاه بايد قويتر باشه و وزير هيچوقت بهش خيانت نكنه...

چون اگه وزير خيانت كنه خدمتكار مستقيم ميره پيش شاه و مهمون و اونجور كه شاه دوست داره معرفي ميكنه و مهمون ميشه گرگي تو لباس ميش




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 16:1 توسط ..:: عطا ::..

كوچه سوم:

قبل از ورود به اين كوچه خيلي ها واسه خودشون نقشه ها كشيدن برنامه ريزي كردن

چه چيزهايي كه واسه خودشون و آيندشون توي ذهنشون ترسيم كردن....... چقدر قشنگ

1 عده موفق ميشن تا روي همون ستون هاي اولي كه درست كردن قدم بر دارن وپيش برن

كه آخرش هم با موفقيت به انتهاش ميرسن حالا شايد بين راه مشكلاتي هم باشه ولي همه

ميدونن رسيدن به آرزوها بدون جنگ و عبور از مشكلات اصلا مزه نداره ......

ولي بعضي ها هم همون اولش به مشكل ميخورن.....مشكلهاي بزرگ بزرگ كه شايد زندگيشون و از اين رو به اون رو ميكنه:

كوچه سوم ما 1 شاه داره 1 دونه وزير1 دونه هم خدمتكاره زرنگ و بازيگوش....( شاه= قلب آدما.... وزير= مغز آدما..... خدمتكار= چشم آدما )

ما ب اونايي كه شاهشون قوي تر از بقيه است كار نداريم............ .

هميشه اين خدمتكاره تو اين كوچه اينور اونور ميزنه تا ببينه كي مياد و كي ميره....... اوه نيگاه كن مهمون جديد اومده..........

اين مهمون جديد كه خيلي سخت پيداش ميشه و خيلي هم راحت و زود جيم ميزنه و در ميره اسمش ( عشق ) كه همه اونو خوب ميشناسن.

.........................................................................

.................................ادمه...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 16:0 توسط ..:: عطا ::..

سکوت و نگاه را با هم يکي مي کنيم فريادي ميشود بي صدا
مي شنوي فرياد بي صدا را؟ ، فريادي که با تمام سکوتش فقط
يک چيز مي گويد : دوستت دارم ، دوستم داشته باش

..................................................................................................

..............................................

به خاطر يافتن مقصر …

زندگيت را تلخ و سياه نکن …

بگذار آنچه در پايان يک عشق به جا ميماند …

خاطرات خوشي باشد …

از لحظه هايي که ديگر …

براي هيچ کداممان تکرار نخواهد شد ….

..............................................................................

اگه توروخواستن اشتباهه.........اگه با توبودن اشتباهه............اگه عاشق توبودن اشتباهه...........اگه واسه تو مردن اشتباهه.............پس تو بهترين و قشنگترين اشتباه من هستي...........
.......................................................................................................




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 1:8 توسط ..:: عطا ::..

دلسرد

قصه ام دیگر زنگار گرفت:

با نفس های شبنم پیوندی است.

پرتویی لغزد اگر بر لب او

گویدم دل: هوس لبخندی است.

 

 

خیره چشمانش با من گوید:

 

کو چراغی که فروزد دل ما؟

هر که افسرد به جان0 با من گفت:

آتشی کو که بسوزد دل ما؟

 

خشت می افتد از این دیوار.

رنج بیهوده نگهبانش برد.

دست باید نرود سوی کلنگ0

سیل اگر آمد آسانش برد.

 

 

باد نمناک زمان می گذرد0

رنگ میریزد از پیکر ما.

خانه را نقش فساد است به سقف0

سرنگون خواهد شد بر سر ما.

 

 

گاه می لرزد بار و ی سکوت:

غولها سر به زمین می سایند.

پای در پیش مبادا بنهید0

چشم ها در ره شب می پایند!

 

 

تکیه گاهم اگر امشب لرزید0

بایدم دست به دیوار گرفت.

با نفس های شنم پیوندی است:

قصه ام دیگر زنگار گرفت.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 1:7 توسط ..:: عطا ::..

سلام:

ميرسيم به كوچه دوم: اين كوچه با كوچه اول خيلي فرق مي كنه. هم با كوچه اول هم با بقيه كوچه هاي ديگه.

وقتي به كوچه اول پا گذاشتي هيچيش دست ما نبود. ادما 2 دستن .....1: ادمهاي كه هميشه ميگن كاشكي هيچ وقت

به كوچه اول پا نميذاشتن....2:آدمهاييكه خوشحالن از اينكه كوچه اول و ديدن... حالا ما از كدوم نوع هستيم؟

كوچه دوم...اينجا ديگه همه چيش دست خودمونه... كه چطور بايد شروع كنيم...؟

دوستاي كوچاي اول يواش يواش كمرنگ ميشن... و جاشون و به معلمها و درسها ميدن....نه اينكه دوستها ديگه نباشن نه ولي

....

اينجا است كه ما بايد بنا هاي قوي باشيم... البته با كمك مهندسين ناظر.... تا ايندمون و طرح ريزي كنيم....

خدا رو شكر لازم نيست زياد تو كوچه دوم پرسه بزنيم...چون همه ما ميدونيم كوچه دوم چجوريه .... چند متر مونده به كوچه سوم برسيم............ فقط به اندازه 1 چشم به هم زدن يا يه جهش بلند............... ولي...........

جلوي پا تو نيگاه كن............. بپا............... آخ............... ( كوچه سوم)

.........................................................................................................................................




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 1:4 توسط ..:: عطا ::..

همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبای میخونه منم
شب رو شیشه سکوت مینویسم مست مست عاشقی یعنی جنون غاشقی یعنی شکست
میدونی مثل جون پیشم عزیزی ولی چون سایه از من میگریزی
کدوم راه خطا رفتم که امروز گنه ناکرده با من می ستیزی
نمی رنجم اگر ای نازنینم بجرم عاشقی خونم بریزی
خودت نیستی خیالت روبرومه دوباره دیدن تو آرزومه
جدا از عطر گرم اون نفسهات برایم زندگی کردن حرومه
اگر روزی دلت با من نباشه خدا میدونه کار دل تمومه



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 4:52 توسط ..:: عطا ::..

تو چطور میگی که من برای تو کم بودم

منی که عاشقترین عاشق عالم بودم

تو فقط دیده گریون خواستی
من برات قلب پر ازخون بودم
آخه تو فقط یه عاشق خواستی
اما من گذشته از جون بودم
تو فقط دست نوازش خواستی
من سراپا غرق خواهش بوذم
تو همیشه در پی بهانه ها
اما من حدیث سازش بودم
آره تو یه دل سپرده خواستی
چه کنم که سرسپردت بودم
تا که هرگز کسی عاشقت نشه
واسه مردم درس عبرت بودم
منی که ساده به خاک افتادم
بایدم ساده بدی بر بادم
راستی لعنت به من دیوونه که
به تو قلبم رو چه آسون دادم
             تو چطور میگی که من برای تو کم بودم منیکه عاشق ترین عاشق عالم بودم



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 4:42 توسط ..:: عطا ::..

سلام:

شب خوش.. کوچه اول وبلاگ ۱ کوچه بزرگه با ادمای زیاد...رنگ و وارنگ... پولدار. فقیر..مهربون... بد......

همه تو این کوچه ها بالا پایین میرن.... ما کجای این کوچهاایم؟

شاید همه ما  ۱ کوچه هایی رو داریم که سال ها  از اون رد شدیم  و اون کوچه قشنگ ترین بوده واسه ما...

کوچه اول.....

کوچه بچگیهامون ... گرگم به هوا : قایم باشک... یادش بخیر  دنبال بازی  بدون ترس  از  اینکه قراره ۱ نفر بازنده باشه.... دوستایی که با هم  بودن دختر و پسر بدون اینکه بدونن تو بازی  خاله بازی  تو کوچه های دیگه زندگی همیشه مهمونی  نیست...

دوستایی که با زمین خوردن همدیگه بخاطر هم گریه میکردن <>بدون اینکه بدونن شاید کوچه بعدی ...اگه دوستا زمین خوردن ...شاید... گریه حتی نخندن  بلکه اروم از بغل هم رد میشن

ولی   با این همه  بازم اخر کو چه اول هیچ وقت بن بست نیست..... و میرسه به کوچه دوم

کوچه دوم                                     شرمنده     




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 4:1 توسط ..:: عطا ::..